کانال تلگرام سایت بیستایی
جشنواره فروش کفش و کتانی
کانال تخفیفهای ویژه

برچسب ها ‘نوشته زیبای قصه آدمها’

متن سنگین سوزدار قصه زندگی آدم ها

منتشر شده در ۲۸ام اردیبهشت ۱۳۹۴ با موضوع جملات خاص

متن سنگین سوزدار قصه زندگی آدم ها

متن سنگین سوزدار قصه زندگی آدم ها

.
مرد دوباره آمد همانجای قدیمی، روی پله های بانک، توی فرو رفتگی دیوار. یک جایی شبیه دل خودش، کارتن را انداخت روی زمین، دراز کشید. کفشهایش را گذاشت زیر سرش، کیسه را کشید روی تنش، دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش. خیابان ساکت بود، فکرش را برد آن دورها، هوا سرد بود، دستهایش سردتر، مچاله تر شد، باید زودتر خوابش میبرد.
صدای گامهایی آمد و رفت.
مرد با خودش فکر کرد که خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد، خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش.
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد، شاید مسخره اش می کردند، مرد غرور داشت هنوز و عشق هم داشت، معشوقه هم داشت؛ فاطمه، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید. به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر. گفته بود برمیگردم با هم عروسی می کنیم فاطی، دست پر میام…