کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

برچسب ها ‘ضرب المثل ها و حکایت های عامیانه’

ریشه اصطلاح جواب ابلهان خاموشی است

منتشر شده در ۳ام دی ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

ریشه اصطلاح جواب ابلهان خاموشی است

ریشه اصطلاح جواب ابلهان خاموشی است

.
ابوعلی سینا در سفر بود .
در هنگام عبور از شهری ، جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد . خر سواری هم به آنجا رسید ، از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست .

داستان ضرب المثل قمپز در کردن

منتشر شده در ۲۲ام آذر ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

داستان ضرب المثل قمپز در کردن

داستان ضرب المثل قمپز در کردن

.
می دونید چرا وقتی یکی خیلی از بزرگی خودش تعریف می کنه و می خواد خودشو خیلی مهم نشون بده بهش میگن بسه بابا اینقدر قمپوز در نکن؟!!
قمپوز در اصل (قپوز) نام توپی است که عثمانی ها در سلسله جنگ هائی که با ایران داشته اند مورد استفاده قرار میدادند. این توپ اثر تخریبی نداشت چرا که در آن از گلوله استفاده نمی شد و فقط از باروت و پارچه های کهنه که با فشار درون لوله توپ جای می دادند تشکیل شده بود.
.
داستان ضرب المثل قمپز در کردن
.
هدف از استفاده آن ایجاد رعب و وحشت در بین سپاهیان و ستوران بوده است. در جنگ های اولیه بین ایران و عثمانی این توپ نقش اساسی در تضعیف روحیۀ سربازان ایرانی داشت ولی بعدها که دست آنها رو شد دیگر فاقد اثر اولیه بود و هر گاه صدای دلخراش این توپ به صدا در میآمد سپاهیان می گفتند: “نترسید ، قمپز در کردند”

تاریخچه اصطلاح تنبل خونه شاه عباسی

منتشر شده در ۱۲ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

تاریخچه اصطلاح تنبل خونه شاه عباسی

تاریخچه اصطلاح تنبل خونه شاه عباسی

.
هنگامی که کسی زیاد تنبلی کند و یا کج و معوج بنشیند و یا لم بدهد، به او می گویند: مگه تنبل خونه شاه عباسه؟
شاه عباس کبیر یک روز گفت: خدا را شکر! همه اصناف در مملکت ایران به نوایی رسیده اند و هیچ کس نیست که بدون درآمد باشد. سپس خطاب به مشاوران خود گفت: همین طور است؟ همه سخن شاه را تایید کردند. از نمایندگان اصناف پرسید، آن ها هم بر حرف شاه صحه گذاشتند و از تلاش های شاه در آبادانی مملکت تعریف کردند. اما وزیر عرض کرد: قربانتان بشوم، فقط تنبل ها هستند که سرشان بی کلاه مانده.

مفهوم اصطلاح دوآتشه و پشیز چیست

منتشر شده در ۱۰ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

مفهوم اصطلاح دوآتشه و پشیز چیست

مفهوم اصطلاح دوآتشه و پشیز چیست

.
يک ضرب المثل کهن تا به امروز در ميان ايرانيان وجود دارد با عنوان “فلان چيز پشيزی ارزش ندارد…”
در واقع اين جمله قدمت باستانی داشته است به اين صورت که ﺳﮑﻪﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻃﻼ ﻭ ﻧﻘﺮﻩ ﻭ ﻣﺲ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﻓﻠﺰﺍﺕ ﻣﺮﮐﺐ‌ ﻣﺲ ﻭ ﻗﻠﻊ ﻭ ﺳﺮﺏ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺳﮑﻪﻫﺎﯼ ﺯﺭﯾﻦ ﺭﺍ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﻭ نقره ﺭﺍ ﺩﺭهم، ﻭ ﭘﻮﻝ خرد ﻣﺴﯿﻦ کم ارزش را ” پشيز ” ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ…

مثل مچ گرفتن تعارف شاه عبدالعظیمی

منتشر شده در ۶ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

مثل مچ گرفتن تعارف شاه عبدالعظیمی

مثل مچ گرفتن تعارف شاه عبدالعظیمی

.
اين مثال از بازي «گل يا پوچ» گرفته شده است. در اين بازي كه سابقاً در شب نشيني‌هاي خانوادگي خيلي رايج بوده، فردي كه «اوسّا» (خفيف شده‌ي استاد) ناميده مي‌شد مسئول پيدا كردن «گل» بود. ديگران نيز به او مشاوره مي‌دادند. اوسا كه معمولاً فرد خِبره‌تري نسبت به سايرين بوده و كار بلد است به فراست و يا از روي رفتار‌هاي پراسترس و هراس‌آلود يكي از بازيكنان تيم روبرو مي‌توانست حدس بزند كه گل در دست اوست. از اين رو ناگهان و بودن مقدمه مچ دست او را مي‌چسبيد و با تكان خفيفي مي‌گفت:« گل اينجاست مگه نه؟!» فرد مذكور اگر كاربلد بود با آرامش مي‌گفت:« نمي‌دونم! مردش هستي بگير گل رو» اما اگر به خاطر داشتن گل، دچار هيجان شده بود، هول شده و يكهو مشت خود را باز مي‌كرد. و چون اوسا نگفته بود «گل اينجاست» يا «گل رو بده» و او بي‌جهت گل را نشان داده بود، بازنده بازي مي‌شدند و گل به تيم روبرو مي‌رسيد. در اين حال مي‌گفتند:مچش رو خوب گرفتي‌‌ها!
امروزه این مثل يعني كسي را رسوا ساختن. يا فردي را در حال ارتكاب جرم دستگير كردن پيش از آنكه بتوان مقصود خود را حاصل نمايد.

داستان ضرب المثل برو کشکتو بساب چیست

منتشر شده در ۳ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

داستان ضرب المثل برو کشکتو بساب چیست

داستان ضرب المثل برو کشکتو بساب چیست

.
می‌گویند روزی مرد کشک سابی نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد، چون شنیده بود کسی که اسم اعظم را بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد.

ریشه اصطلاح چپق کسی چاق کردن

منتشر شده در ۲۹ام شهریور ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

ریشه اصطلاح چپق کسی چاق کردن

ریشه اصطلاح چپق کسی چاق کردن

.
در مراسم سربُري یا همان اعدام بعد از غذا نوبت به قليان يا چپق بود. براي جوانتر كه «چپق» را نمي‌شناسند عرض كنم كه چپق همان پيپ فرنگي خودمان است. با اين تفاوت كه دسته‌اش بسيار بلندتر و كاسه‌اش بزرگتر است. توتون بيشتري نياز داشته و كشيدنش با توجه به حجم توتون مهارتي خاص مي‌خواهد و گيرايي عجيب و شديدي دارد. آنگونه كه با يك كام ممكن است فرد ناشي را بي‌هوش كند.

داستان ضرب المثل کلاهش پس معرکه س

منتشر شده در ۲۷ام شهریور ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

داستان ضرب المثل کلاهش پس معرکه س

داستان ضرب المثل کلاهش پس معرکه س

.
معرکه‌گیری به عنوان یکی از روش‌ها و ابزارهای رسانه‌ای برای سرگرمی و اطلاع‌رسانی تا زمان‌های نه چندان دور بسیار کاربرد داشته است. افرادی در نقش درویش، پهلوان یا شعبده‌باز در معابر عمومی سفره‌ای پهن می‌کردند و مردم در نقش تماشاچی با هدف سرگرم شدن یا از روی کنجکاوی با فاصله‌ای از سفره، دایره‌وار می‌ایستادند و گفته‌ها و حرکات را می‌شنیدند و می‌دیدند. وقتی تعداد تماشاچیان زیاد می‌شد، معرکه‌گیر صف‌های جلویی از تماشاچیان را مجبور می‌کرد که بنشینند تا بقیه تماشاچیان که عقب‌تر ایستاده‌اند، بتوانند بساط معرکه‌گیری را ببینند.

داستان ضرب المثل دعوای زرگری

منتشر شده در ۲ام مرداد ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

داستان ضرب المثل دعوای زرگری

داستان ضرب المثل دعوای زرگری

.
در روزگاران قدیم هرگاه مشتری به ظاهر پولداری وارد بعضی از دکان‌های زرگری می‌شد و از کم و کیف و عیار و بهای جواهر پرسشی می‌کرد، زرگر فورا بهای جواهر مورد پرسش را چند برابر بهای واقعی آن اعلام می‌کرد و به شکلی (مانند علامت یا چشمک و فرستادن شاگردش)، زرگر مغازه همسایه را خبر می‌کرد تا وارد معرکه شود. زرگر دوم که به بهانه‌ای خود را نزدیک می‌کرد به مشتری می‌گفت که همان جواهر را در مغازه‌اش دارد و با بهای کمتری آن را می‌فروشد. بهای پیشنهادی زرگر همسایه کمتر از بهای زرگر اولی اما هنوز بسیار بالاتر از بهای اصلی جواهر بود.

ریشه اصطلاح بوق سگ و سگ بازاری

منتشر شده در ۲ام مرداد ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

ریشه اصطلاح بوق سگ و سگ بازاری

ریشه اصطلاح بوق سگ و سگ بازاری

.
ریشه عبارت “بوق سگ” به بازار برمی‌گردد. بازارهای ایرانی از دو گذر بزرگ عمود بر هم ساخته می‌شد که در میانه بهم رسیده و چهارسوق بزرگ را می‌ساخت. بازار بسته به بزرگی و کوچکی‌اش و بازاریان آن می‌توانست چندین چهارسوق کوچک نیز داشته باشد اما ورودی و خروجی این بازارها تنها از دو سر گذرهای اصلی آن بود. بنابراین بازارهای ایرانی چهار مدخل داشت که در دو سر شاخه اصلی بود و با درهای بزرگ چوبی بسته می‌شد.