کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

آرشیو موضوعات ‘داستان ضرب المثل’

ضرب المثل هم خدارو میخواد هم خرمارو

منتشر شده در ۲۱ام تیر ۱۳۹۵ با موضوع داستان ضرب المثل

ضرب المثل هم خدارو میخواد هم خرمارو

ضرب المثل هم خدارو میخواد هم خرمارو

.
پیش از پیامبری، پیامبر اسلام مردم عربستان بت پرست بودند. از سنگ و چوب بت می ساختند و می پرسیدند و غذای اغلب عرب ها خرما بود.
خانواده ای از عربها تصمیم گرفتند بتی از خرما بسازند. بعد از ساختن بت آن را در جای مناسبی گذاشتند و در برابر آن سجده می کردند. روزگار می گذشت تا این که مدت ها در عربستان باران نبارید و در نتیجه خشکسالی، خرما خیلی گران شد. خانواده ای که بت خرمایی داشتند و در برابر بت خرمایی زانو زدند و از او خواستند باران ببارد اما خبری نشد.

داستان ضرب المثل استخوان لای زخم گذاشتن

منتشر شده در ۲۴ام دی ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

داستان ضرب المثل استخوان لای زخم گذاشتن

داستان ضرب المثل استخوان لای زخم گذاشتن

.
قصابی بود که هنگام کار با ساتور دستش را بریده بود و خون زیادی از زخمش می چکید . همسایه ها جمع شدند و او را نزد حکیم باشی که دکتر شهرشان بود بردند . حکیم بعد از ضد عفونی زخم میخواست آن را ببندد که متوجه شد لای زخم قصاب استخوان کوچکی مانده است . می خواست آن را بیرون بکشد اما پشیمان شد و با همان حالت زخم دست قصاب را بست و به او گفت : زخمت خیلی عمیق است و باید یک روز در میان نزد من بیایی تا زخمت را پانسمان کنم. از آن روز به بعد کار قصاب درآمد . هر روز مقداری گوشت با خود میبرد و با مبلغی به حکیم باشی میداد و حکیم هم همان کار همیشگی را می کرد اما زخم قصاب خوب نشد که نشد .

ریشه اصطلاح جواب ابلهان خاموشی است

منتشر شده در ۳ام دی ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

ریشه اصطلاح جواب ابلهان خاموشی است

ریشه اصطلاح جواب ابلهان خاموشی است

.
ابوعلی سینا در سفر بود .
در هنگام عبور از شهری ، جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد . خر سواری هم به آنجا رسید ، از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست .

داستان ضرب المثل قمپز در کردن

منتشر شده در ۲۲ام آذر ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

داستان ضرب المثل قمپز در کردن

داستان ضرب المثل قمپز در کردن

.
می دونید چرا وقتی یکی خیلی از بزرگی خودش تعریف می کنه و می خواد خودشو خیلی مهم نشون بده بهش میگن بسه بابا اینقدر قمپوز در نکن؟!!
قمپوز در اصل (قپوز) نام توپی است که عثمانی ها در سلسله جنگ هائی که با ایران داشته اند مورد استفاده قرار میدادند. این توپ اثر تخریبی نداشت چرا که در آن از گلوله استفاده نمی شد و فقط از باروت و پارچه های کهنه که با فشار درون لوله توپ جای می دادند تشکیل شده بود.
.
داستان ضرب المثل قمپز در کردن
.
هدف از استفاده آن ایجاد رعب و وحشت در بین سپاهیان و ستوران بوده است. در جنگ های اولیه بین ایران و عثمانی این توپ نقش اساسی در تضعیف روحیۀ سربازان ایرانی داشت ولی بعدها که دست آنها رو شد دیگر فاقد اثر اولیه بود و هر گاه صدای دلخراش این توپ به صدا در میآمد سپاهیان می گفتند: “نترسید ، قمپز در کردند”

تاریخچه اصطلاح تنبل خونه شاه عباسی

منتشر شده در ۱۲ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

تاریخچه اصطلاح تنبل خونه شاه عباسی

تاریخچه اصطلاح تنبل خونه شاه عباسی

.
هنگامی که کسی زیاد تنبلی کند و یا کج و معوج بنشیند و یا لم بدهد، به او می گویند: مگه تنبل خونه شاه عباسه؟
شاه عباس کبیر یک روز گفت: خدا را شکر! همه اصناف در مملکت ایران به نوایی رسیده اند و هیچ کس نیست که بدون درآمد باشد. سپس خطاب به مشاوران خود گفت: همین طور است؟ همه سخن شاه را تایید کردند. از نمایندگان اصناف پرسید، آن ها هم بر حرف شاه صحه گذاشتند و از تلاش های شاه در آبادانی مملکت تعریف کردند. اما وزیر عرض کرد: قربانتان بشوم، فقط تنبل ها هستند که سرشان بی کلاه مانده.

مفهوم اصطلاح دوآتشه و پشیز چیست

منتشر شده در ۱۰ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

مفهوم اصطلاح دوآتشه و پشیز چیست

مفهوم اصطلاح دوآتشه و پشیز چیست

.
يک ضرب المثل کهن تا به امروز در ميان ايرانيان وجود دارد با عنوان “فلان چيز پشيزی ارزش ندارد…”
در واقع اين جمله قدمت باستانی داشته است به اين صورت که ﺳﮑﻪﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻃﻼ ﻭ ﻧﻘﺮﻩ ﻭ ﻣﺲ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﻓﻠﺰﺍﺕ ﻣﺮﮐﺐ‌ ﻣﺲ ﻭ ﻗﻠﻊ ﻭ ﺳﺮﺏ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺳﮑﻪﻫﺎﯼ ﺯﺭﯾﻦ ﺭﺍ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﻭ نقره ﺭﺍ ﺩﺭهم، ﻭ ﭘﻮﻝ خرد ﻣﺴﯿﻦ کم ارزش را ” پشيز ” ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ…

مثل مچ گرفتن تعارف شاه عبدالعظیمی

منتشر شده در ۶ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان ضرب المثل

مثل مچ گرفتن تعارف شاه عبدالعظیمی

مثل مچ گرفتن تعارف شاه عبدالعظیمی

.
اين مثال از بازي «گل يا پوچ» گرفته شده است. در اين بازي كه سابقاً در شب نشيني‌هاي خانوادگي خيلي رايج بوده، فردي كه «اوسّا» (خفيف شده‌ي استاد) ناميده مي‌شد مسئول پيدا كردن «گل» بود. ديگران نيز به او مشاوره مي‌دادند. اوسا كه معمولاً فرد خِبره‌تري نسبت به سايرين بوده و كار بلد است به فراست و يا از روي رفتار‌هاي پراسترس و هراس‌آلود يكي از بازيكنان تيم روبرو مي‌توانست حدس بزند كه گل در دست اوست. از اين رو ناگهان و بودن مقدمه مچ دست او را مي‌چسبيد و با تكان خفيفي مي‌گفت:« گل اينجاست مگه نه؟!» فرد مذكور اگر كاربلد بود با آرامش مي‌گفت:« نمي‌دونم! مردش هستي بگير گل رو» اما اگر به خاطر داشتن گل، دچار هيجان شده بود، هول شده و يكهو مشت خود را باز مي‌كرد. و چون اوسا نگفته بود «گل اينجاست» يا «گل رو بده» و او بي‌جهت گل را نشان داده بود، بازنده بازي مي‌شدند و گل به تيم روبرو مي‌رسيد. در اين حال مي‌گفتند:مچش رو خوب گرفتي‌‌ها!
امروزه این مثل يعني كسي را رسوا ساختن. يا فردي را در حال ارتكاب جرم دستگير كردن پيش از آنكه بتوان مقصود خود را حاصل نمايد.