کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

آرشیو موضوعات ‘داستان آموزنده’

داستان بسیار زیبای حمال تبریزی اطاعت خداوند

منتشر شده در ۱۸ام آبان ۱۳۹۵ با موضوع داستان آموزنده

داستان بسیار زیبای حمال تبریزی اطاعت خداوند

داستان بسیار زیبای حمال تبریزی اطاعت خداوند

.
در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمّال معروفه.
فرد بیسوادی در تبریز زندگی می کرد و تمام عمر خود را در بازار به حمّالی و بارکشی گذرانده بود تا از این راه رزق حلالی بدست آورد.
.
داستان بسیار زیبای حمال تبریزی اطاعت خداوند
.
یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند.
ناگهان صدایی توجهش را جلب می کند.
می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه و ورجه نکن، می افتی.
در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر می خورد و به پایین پرت می شود.
مادر جیغی می کشد و مردم خیره می مانند.
ناگهان حمّال پیر فریاد می زند “نگهش دار” و کودک میان آسمان و زمین معلق می ماند
پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل می دهد.

داستان دشمنان نزدیک دوستان دور چرچیل

منتشر شده در ۱۵ام مرداد ۱۳۹۵ با موضوع داستان آموزنده

داستان دشمنان نزدیک دوستان دور چرچیل

داستان دشمنان نزدیک دوستان دور چرچیل

.
چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد:
زمانیکه پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم. پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعا که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهرا اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!

توصیه پند حکمت آموزنده فوق العاده عبرت آموز

منتشر شده در ۲۲ام بهمن ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

توصیه پند حکمت آموزنده فوق العاده عبرت آموز

توصیه پند حکمت آموزنده فوق العاده عبرت آموز

.
لقمان حکیم به فرزند فرمود :
ای جان فرزند ، هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد انتخاب کردم و از چهارصد ، هشت کلمه برگزیدم که جامع جمیع کلمات حکمت است.
فرزندم دو چیز را هیچ وقت فراموش مکن :
خدا را
مرگ را
دو چیز را همیشه فراموش کن :
خوبی که به هر کسی کردی
بدی که هرکس با تو کرد
و چهار چیز را نگهدار :
در مجلسی که وارد شدی زبان را
بر سر سفره ای که وارد شدی شکم را
بر در خانه ای که وارد شدی چشم را
بر نماز که ایستادی دل را …

داستان آموزنده فلسفی عمیق بهمن ۹۴

منتشر شده در ۱۱ام بهمن ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

داستان آموزنده فلسفی عمیق بهمن 94

داستان آموزنده فلسفی عمیق بهمن ۹۴

.
حکایت کرده اند که بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان هر روز صبح زود خدمت پادشاه میرفت و در جواب وی که چرا اینقدر زود آمدی میگفت: سحرخیز باش تا کامروا شوی.
روزی انوشیروان به عده ای از درباریان دستور داد تا نیمه شب بیدار شوند و سر راه بزرگمهر٬ منتظر بمانند. چون خواست به درگاه بیاید، از هر طرف به او حمله کنند و لباسهایش را درآورده و بگریزند.
.
داستان آموزنده فلسفی عمیق بهمن ۹۴
.
صبح روز بعد که بزرگمهر به درگاه میرفت مورد حمله دزدان قرار گرفت و چون لباسهایش را بردند مجبور شد به خانه برگشته و تجدید لباس کند و چون به درگاه انوشیروان رسید شاه را خندان دید که میگفت: مگر هر روز نمی گفتی سحر خیز باش تا کامروا باشی؟ چرا امروز دیر آمدی؟
بزرگمهر گفت: امروز دزدان کامروا شدند زیرا سحرخیزتر از من بودند.

آزمایش جالب کنار گذاشتن محدودیت

منتشر شده در ۳ام دی ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

آزمایش جالب کنار گذاشتن محدودیت

آزمایش جالب کنار گذاشتن محدودیت

.
اگر تنها ۵ دلار (۱۸۰۰۰تومان ) بودجه شما باشد و زمان محدود برای افزایش بودجه و به حداکثر رساندن پول خود داشته باشید چکار را آغاز خواهید کرد ؟
لطفا تنها با تفکر به فکر پاسخی برای این پرسش باشید …
لحظه ای فکر کنید سپس متن زیر را با دقت بخوانید!!!

داستانهای آموزنده از رفتارهای خاص گاندی

منتشر شده در ۱۶ام آبان ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

داستانهای آموزنده از رفتارهای خاص گاندی

داستانهای آموزنده از رفتارهای خاص گاندی

.
ﻣﯿﮕﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺳﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﻠﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﻪ
ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺪﻭﻩ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﺶ ﺍﺯ ﭘﺎﺵ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﯾﻞ ﻭ
ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﻭ ﻫﻢ درمیاره و ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ نزدیک لنگه قبلی کنار ریل…

داستان بسیار زیبای معنی واقعی زندگی

منتشر شده در ۱۳ام آبان ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

داستان بسیار زیبای معنی واقعی زندگی

داستان بسیار زیبای معنی واقعی زندگی

.
فیلسوف یونانی با این پرسش به سخنرانی خود خاتمه داد:
آیا كسی سؤالی دارد؟
“رابرت فولگام” نویسنده ای مشهور در بین حضار بود و پرسید: جناب آقای دكتر پاپادروس، معنی زندگی چیست؟
همه ی حضار خندیدند!
پاپادروس مردم را به سکوت دعوت كرد، سپس كیف بغلی خود را از جیبش درآورد، داخل آن را گشت و آینه ی گرد و كوچکی را بیرون آورد و گفت:
موقعی كه بچه بودم جنگ بود، ما بسیار فقیر بودیم و در یک روستای دورافتاده زندگی میكردیم.

داستان استثنایی حکمت روزی رسانی خداوند

منتشر شده در ۷ام آبان ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

داستان استثنایی حکمت روزی رسانی خداوند

داستان استثنایی حکمت روزی رسانی خداوند

.
زن فقیری که خانواده کوچکی داشت با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد…
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد.
آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد.
ضمنا به او گفت:  وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.
.
داستان استثنایی حکمت روزی رسانی خداوند
.
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد.
منشی از او پرسید:
نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟
زن جواب داد:
نه، مهم نیست…
وقتی خدا امر کند حتی شیطان هم فرمان می برد!

داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین

منتشر شده در ۲۳ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین

داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین

.
ملانصرالدین از همسایه اش دیگی را قرض گرفت . چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه از او پرسید این دیگ اضافی برای چیست؟ ملا گفت: دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.
.
داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین
.
چند روز بعد ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود. تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت.
ملا گفت: دیگ شما در خانه ما فوت کرد! همسایه گفت: مگر دیگ هم می میرد؟

داستانهای آموزنده درباره تغییر تحول زندگی

منتشر شده در ۲۳ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

داستانهای آموزنده درباره تغییر تحول زندگی

داستانهای آموزنده درباره تغییر تحول زندگی

.
تعدادی حشره کوچولو در یک برکه، زیر آب زندگی می کردند. آنها تمام مدت میترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند. یک روز یکی از آنها بر اساس ندای درونی از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد، همه فریاد می زدند که مرگ تنها چیزی است که عاید او میشود، چون هر حشره ای که بیرون رفته بود برنگشته بود.
.
داستانهای آموزنده درباره تغییر تحول زندگی
.
وقتی حشره به سطح آب رسید نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد و او که از فرط خستگی دیگر رمقی نداشت روی برگ آن گیاه خوابید. وقتی از خواب بیدار شد به یک سنجاقک تبدیل شده بود. حس پرواز پاداش بالا آمدنش بود.