کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

آرشیو موضوعات ‘مطالب باحال’

متون خاص تصویری لحظات خاص زندگی

منتشر شده در ۱۹ام تیر ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

متون خاص تصویری لحظات خاص زندگی

متون خاص تصویری لحظات خاص زندگی

.
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ؛ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺍﻣﺎ با ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﺻﺪﺍ و ﺑﯽ ﻫﯿﺎهو
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺭﺳﯿﺪﯾﻦ!
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺑﺎﻗﯽ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ؟
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻮﻕ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼ؟
ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ: ﺣﻮﺍﺳﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟!!!
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ، ﺧﻮﺍﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ، ﺩﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ، ﺁﻫﻨﮓ ﺑﺎﺭ ﺩﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ، ﻫﻮﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ، ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪ و ﭼﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﺷﺪ، ﻏﺬﺍ ﯾﺦ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻗﻔﻞ ﻧﮑﺮﺩيم ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﮐِﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﮐِﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮐِﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﺪيم و ﮐِﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ؛ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻧﺨﻨﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺩﻝ ﻧﺒﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﮐِﯽ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ!!!!!!
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ با ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ…

مثل خر بیار باقالی و جمع کن کاسه کوزه رو

منتشر شده در ۱۷ام تیر ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

مثل خر بیار باقالی و جمع کن کاسه کوزه رو

مثل خر بیار باقالی و جمع کن کاسه کوزه رو

.
در قدیم برای قماربازی علاوه بر خانه‌هایی که در آن قمار راه می‌انداختند، مکانهایی مثل خرابه‌ها و پشت دروازه‌های شهر و روی پشت‌بام حمام‌ها و جاهای کم رفت و آمد سفره‌هایی برای این کار گشوده می‌شد و گرداننده قمار را “کاسه کوزه‌دار” می‌گفتند. کاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار می‌رفت و غرض از کاسه ظرفی بود که از هر یک تومان بُرد، یک قران سهم گرداننده یا قمارخانه‌دار در آن انداخته می‌شد یعنی یک دهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و روی بساط می‌انداختند تا از یک تا شش روی رقمی بنشیند.
در کنار کاسه کوزه‌دار و قماربازها، اشخاصی نیز بودند که به آنها جیزگر می‌گفتند؛ یعنی پول قرض بده به کسانی که باخته و همچنان اصرار به بازی داشتند. این جیزگرها نزولی برابر تومان به تومان قرض می‌دادند که البته اصطلاح جیز شد یا جیز میشی از همین جا آمده است؛ در واقع به معنی سوزاندن طرف که وقتی از جوش و خروش و هیجان بازی بیرون می‌آمدند می‌فهمیدند که چه بلائی سرشان آمده است.
هنگامی که کار به دعوا و چاقوکشی می‌رسید، آژان و پاسبان سر می‌رسیدند و به بساط قماربازها حمله‌ور می‌شدند و اول کار آنها این بود که با لگدی کاسه و کوزه و بساط داخل سفره را به کناری پرت کرده و با گفتن جمع کن کاسه کوزه تو، همه اراذل را ریسه کرده و به کلانتری محل می‌بردند.

آش نخورده دهن سوخته، آواز خر و رقص شتر

منتشر شده در ۲۸ام خرداد ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

آش نخورده دهن سوخته، آواز خر و رقص شتر

آش نخورده دهن سوخته، آواز خر و رقص شتر

.
در زمان هاي گذشته مردی در بازارچه شهر حجره اي داشت و پارچه مي فروخت. شاگرد او پسر خوب و مودبی بود وليكن كمي خجالتی بود. مرد تاجر همسری كدبانو داشت كه دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر كسی را آب می انداخت. روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوی آن را آب و جاروب كرده بود ولی هرچه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود. پسرک در دكان را بست و دنبال دكتر رفت. دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه كرد و برايش دارو نوشت، پسر بيرون رفت و دارو را خريد و وقتي به خانه برگشت ديگر ظهر شده بود. پسرک خواست دارو را بدهد و برود ولی همسر تاجر خيلی اصرار كرد و او را برای ناهار به خانه آورد. همسر تاجر برای ناهار آش پخته بود، سفره را انداختند و كاسه های آش را گذاشتند.
تاجر براي شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بياورد، پسرک خيلی خجالت می كشيد و فكر كرد تا بهانه ای بياورد و ناهار را آنجا نخورد. فكر كرد بهتر است بگويد دندانش درد می كند، به همین خاطر دستش را روی دهانش گذاشت. تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرک دستش را جلوي دهانش گذاشته به او گفت: دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله كردی؟ صبر می كردی تا آش سرد شود آنوقت می خوردی؟
و بعد از این صحبت تاجر، پسرک که خجالت می کشید در مقابل تاجر چیزی بگوید گرسنه ماند و این شد اصطلاح آش نخورده و دهان سوخته!!!

مرور زیباترین خاطرات دوران کودکی ما

منتشر شده در ۲۰ام اردیبهشت ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

مرور زیباترین خاطرات دوران کودکی ما

مرور زیباترین خاطرات دوران کودکی ما

.
یادت میاد؟؟؟
وقتی کوچیک بودیم، تلویزیون با شام سبک، با پنکه شماره ۵
مشقامونو مینوشتیم خط خط از بالا به پایین
||||||
||||||
یادت میاد؟؟؟
وقتی که صدای هواپیما رو میشندیم می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم
می نشستیم به انتظار کلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم
یادت میاد؟؟؟
وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو ۶ و کوچکه رو ۴
یادت میاد؟؟؟
وقتی نقاشی میکردیم خورشیدو روی زاویه برگه میکشیدیم
یادت میاد؟؟؟
فکر میکردیم قلب آدم این شکلیه ♡
یادت میاد؟؟؟
در یخچالو کم کم میبستیم تا ببینیم لامپش چجوری خاموش میشه
یادت میاد؟؟؟
اگه کسی بهمون میگفت برو آب برام بیار اول خودمون از سر لیوان میخوردیم و دهنمونو با دستت پاک میکردیم
خلاصه که اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت…

شعر انتقادی سنگین روزگار امروز ما

منتشر شده در ۲۰ام اردیبهشت ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

شعر انتقادی سنگین روزگار امروز ما

شعر انتقادی سنگین روزگار امروز ما

.
روزگاری خانه هامان سرد بود
تهیه ی نفت زمستان درد بود
یک چراغ والور و یک گردسوز
زیر کرسی با لحافی دست دوز
خانواده دور هم بودن همه
در کنار هم میاسودن همه
روی سفره لقمه نانی تازه بود
روی خوش در خانه بی اندازه بود
گر برای مرد زن نامرد بود
صد تفاوت بین زن تا مرد بود
آن قدیما عاشقی یادش بخیر
عطر و بوی رازقی یادش بخیر
عصر پست و تلگراف و نامه بود
روزگار خواندن شه نامه بود

حکایت جالب ضرب المثل فوت کوزه گری

منتشر شده در ۱۳ام اردیبهشت ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

حکایت جالب ضرب المثل فوت کوزه گری

حکایت جالب ضرب المثل فوت کوزه گری

.
استاد کوزه گری بود که خیلی باتجربه بود و کوزه های لعابی که می ساخت خیلی مشتری داشت. شاگردی نزد وی کار میکرد که زرنگ بود و استاد به او علاقه داشت و تمام تجربه های کاری خود را به او یاد داد. شاگرد وقتی تمام کارها را یاد گرفت شروع به ایراد گرفتن کرد و گفت مزد من کم است و کم کم زمزمه کرد که من می توانم بروم و برای خودم کارگاهی راه اندازی کنم و کلی فایده ببرم. هرچه استاد کوزه گر از او خواهش کرد مدتی دیگر نزد او بماند تا شاگردی پیدا کند و کمی کارها را یاد بگیرد تا استاد دست تنها نباشد پسرک قبول نکرد و او را دست تنها گذاشت و رفت.

ریشه حکایت جالب یک کلاغ چهل کلاغ

منتشر شده در ۳۱ام فروردین ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

ریشه حکایت جالب یک کلاغ چهل کلاغ

ریشه حکایت جالب یک کلاغ چهل کلاغ

.
برای این ضرب المثل دو روایت نقل شده است.
روایت اول:
در شهر خبر پیچید که شخصی استفراغ کرد و چهل کلاغ از گلوی او بیرون آمد. نزد او رفتند و ماجرا را پرسیدند. گفت:‌ من نبودم که استفراغ کردم. فلان کس بود و چهل کلاغ هم نبود بلکه سی و نه کلاغ بود. نزد فلان کس رفتند و ماجرا را پرسیدند. گفت: من نبودم که استفراغ کردم. فلان کس بود و سی هشت کلاغ استفراغ کرد. همینطور این سوال را پرسیدند تا رسیدند به آن کسی که گفتند یک کلاغ قی کرده است و چون از او ماجرا را پرسیدند گفت:‌ بله من استفراغ کردم و چیز کوچک سیاه رنگی از گلویم بیرون آمد که شبیه جوجه کلاغ بود نه خود کلاغ!!!

چرا به حافظ لسان الغیب میگویند

منتشر شده در ۱۵ام فروردین ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

چرا به حافظ لسان الغیب میگویند

چرا به حافظ لسان الغیب میگویند و اولین فال حافظ را چه کسی‌ گرفت؟
ادوارد براون مستشرق نامی‌ در جلد سوم “تاریخ ادبیات ایران” که به ایران هم سفر کرده در کتاب خود در این مورد اینگونه می‌نویسد که چون حافظ از دنیا برفت مردم آنروز به تکفیر او پرداخته و او را باده گسار و ضد دین خطاب کرده و بر آن شدند تا از به خاک سپاری پیکر او در مصلّای شهر ممانعت بعمل بیاورند. چون عده‌ای از بزرگان و دانایان شهر با این رفتار مردم مخالف بودند و آنها را نهی مینمودند سرانجام متفق القول شدند تا از کتاب خود او استخاره‌ای بزنند و هرچه از معنای شعر او بدست آمد به آن عمل کنند.
باری کتاب حافظ را آوردند و آنرا بدست کودکی دادند تا آنرا بصورت اتفاقی باز کند و شعری را بیرون بیاورد، کودک هم کتاب حافظ را گرفت و آنرا گشود و بدست شخصی‌ داد تا بخواند.
شعر شماره ۸۰ از کتاب حافظ بیرون آمد که:

شعرهای زیبای مخصوص چهارشنبه سوری

منتشر شده در ۲۵ام اسفند ۱۳۹۳ با موضوع مطالب باحال

شعرهای زیبای مخصوص چهارشنبه سوری

رسیدی و پر از شادی و شوری، آهای چارشنبه سوری
شنیدم با جوانان جفت و جوری، آهای چارشنبه سوری
شده فرهاد با فرزاد و هوشنگ، برای شب هماهنگ
پیامک میزند پوران به پوری، آهای چارشنبه سوری
پس از سالی چتیدن یا پیامک، خوشا مهسا و بابک
مزه دارد ملاقات حضوری، آهای چارشنبه سوری
جوانان با مدلهای فرنگی، پی خوش آب و رنگی
تماما ناز و گوگوری مگوری، آهای چارشنبه سوری
نمایشگاه انواع مدلها، طراوت بخش دلها
صفابخش اُناثی و ذکوری، آهای چارشنبه سوری
بساط سرخی تو، زردی من، سر هر کوی و برزن
تو هم چون مردمان غرق سروری، آهای چارشنبه سوری
مش اصغر توی چادر دیدنی شد، پی قاشق زنی شد
که باشد استتار اینجا ضروری، آهای چارشنبه سوری
چراغ قرمز و ده حاجی فیروز، سیه روی و سیه روز
بگیرند از جماعت پول زوری، آهای چارشنبه سوری
یکی از جیغ و داد اهل کوچه، کند دندان قروچه
بگوید داد از این حد بی شعوری، آهای چارشنبه سوری
بر اعصابش زند یکریز تقه، هیاهوی ترقه
ندارد بیش از این تاب صبوری، آهای چارشنبه سوری
به فحش و لعن بر آباء و اجداد، مزاحم را کند یاد
شب آمرزش اهل قبوری، آهای چارشنبه سوری
مقصر من نمی گویم تـو هستی، ولی از بمب دستی
چه چشمانی که شد محکوم کوری، آهای چارشنبه سوری
نمی دانم بهشتی یا جهنم، که کارت گشته درهم
از این دیو و دد و غلمان و حوری، آهای چارشنبه سوری
کنند آزارها با نام سرکار، گروهی مردم آزار
که دورند از ادب صد سال نوری، آهای چارشنبه سوری
امید است اینکه با شادی معقول، همه خوشحال و شنگول
کنیم از شیوه ی این عده دوری، آهای چارشنبه سوری

تفاوت طرز فکر زن و مرد در موارد مختلف

منتشر شده در ۱۶ام اسفند ۱۳۹۳ با موضوع مطالب باحال

تفاوت طرز فکر زن و مرد در موارد مختلف

تفاوت طرز فکر زن و مرد در موارد مختلف
سالگرد ازدواج:
زن: امیدوارم همیشه عاشق بمانیم و شمع زندگیمان نورانی باشد.
مرد: عزیزم کی کیک می خوریم؟
روز زن:
زن: مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی، وجود خودت برام مهمه!
مرد: خوشحالم که تورو انتخاب کردم، آشپزی تو عالیه خانم، شام چی داریم؟
روز مرد:
زن: اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
مرد: حالا اشکال نداره خانم، سال دیگه جبران می کنی؛ چه بوی غذایی میاد!!! گفتی شام چی داریم؟
۴۰روز بعد از تولد بچه:
زن خطاب به نوزاد: وای مامانی بازم گرسنه هستی، آقا شیرخشک بچه رو ندیدی؟
مرد با دهان پر: نه ندیدم، راستی خانم شیرخشک چرا اینقدر خوشمزه س؟