کانال تلگرام سایت بیستایی
فروش ویژه کفش و کتانی مردانه
فروش ویژه کلکسیون ساعتهای مردانه و زنانه
حراج ویژه کتانی اسپرت زنانه
کانال تخفیفهای ویژه

آرشیو موضوعات ‘متون عاشقانه ناب’

شعر جمله کوتاه تکست زیبای مخصوص پروفایل

منتشر شده در ۲۸ام خرداد ۱۳۹۷ با موضوع متون عاشقانه ناب

شعر جمله کوتاه تکست زیبای مخصوص پروفایل

شعر جمله کوتاه تکست زیبای مخصوص پروفایل

.
ز تو کِی توان جدایی؟
چو تو هست و بودِ مایی
(فیض کاشانی)
.
.
من بی تو
احتمال نخواهم داشت
(سید مهدی موسوی)
.
.
من با تو پر از عشقم
و دور از تو پر از هیچ
(حسین راثی‌کلور)
.
شعر جمله کوتاه تکست زیبای مخصوص پروفایل
.
برای حجم آغوشت
تمام عمر می‌جنگم
(مریم قهرمانلو)
.
.
در هوس خیال او
همچو خیال گشته‌ام
(مولانا)
.
.
تو گر گناہ من شوی
توبه نمی‌کنم ز تو
(مولانا)
.
.
من به هر راه روم
ساکن آغوش توام
(ساناز عابدی)

اس ام اس فاصله نوشته جمله ناب دوری ۹۵

منتشر شده در ۲۰ام آبان ۱۳۹۵ با موضوع متون عاشقانه ناب

اس ام اس فاصله نوشته جمله ناب دوری 95

اس ام اس فاصله نوشته جمله ناب دوری ۹۵

.
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
.
اس ام اس فاصله نوشته جمله ناب دوری ۹۵
.
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
.
اس ام اس فاصله نوشته جمله ناب دوری ۹۵
.دل در بَرِ توست اگرچه دوری ز برم
جویای توام اگر نپرسی خبرم
خالی نشود خیالت از چشم ترم
در قلب منی اگرچه جایی دگرم
.
اس ام اس فاصله نوشته جمله ناب دوری ۹۵
.
گر چه دوری زبرم همسفر جان منی
قطره اشکی وبر دیده گریان منی
این مپندار که نقش تو رود از نظرم
خاطرت جمع که در خواب پریشان منی

متن زیبای خستگی عاشقانه یک پسر ۱۱ساله

منتشر شده در ۱۲ام دی ۱۳۹۴ با موضوع متون عاشقانه ناب

متن زیبای خستگی عاشقانه یک پسر 11ساله

متن زیبای خستگی عاشقانه یک پسر ۱۱ساله

.
من ؟
من عاشق خودش بودم و کل خانواده‌اش . لعنتی‌های دوست‌داشتنی ، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش . به خانه ما که می‌آمدند ، حالم عوض می‌شد . نه که عاشق باشم نه ، بچه ده یازده ساله از عشق چه می‌فهمد ؟ فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده‌ بود نوی نو نگه داشتم تا عید که اینها آمدند و هدیه کردم به او . که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان… یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشت‌بام پنهان کردم تا دیرتر بروند و دخترک بتواند کارتون – فکر کنم – نِل را تا انتها ببیند .