آرشیو موضوعات ‘جملات خاص’

نوشته خیالی متن خواندنی حس روز آخر زندگی

منتشر شده در ۲۴ام آبان ۱۳۹۵ با موضوع جملات خاص

نوشته خیالی متن خواندنی حس روز آخر زندگی

نوشته خیالی متن خواندنی حس روز آخر زندگی

.
یک روز از خواب بیدار می شوی و به تو می گویند این آخرین روز زندگی توست
از جایت بلند میشوی
دلت به حال خودت می سوزد
با خودت فکر می کنی امروز چقد می توانی بیشتر زندگی کنی
بیشتر از زندگی لذت ببری
دوش می گیری
از کمدت بهترین لباس هایت را انتخاب می کنی و می پوشی
جلوی آینه می ایستی موهایت را شانه می کنی
.
نوشته خیالی متن خواندنی حس روز آخر زندگی
.
به خودت عطر می زنی و غرق فکر می شوی که امروز باید هرچه می توانی مهربان باشی
بخشنده باشی، بخندی و لذت ببری
از خواب بیدارش می کنی به او می گویی در این همه سال که گذشت چقد دوستش داشتی و نگفتی
چقد عاشقش بودی و نمی دانست
به او می گویی مرا بیشتر دوست بدار، بیشتر نگاهم کن، بگذار بیشتر دستانت را بگیرم
و به این فکر می کنی فردا دیگر نمی بینی اش و چقد آن لحظه ها برایت قیمتی می شود
لحظه هایی که هیچوقت حسشان نمی کردی

جملات جالب متفکرانه فلسفی چقدر خنده داره

منتشر شده در ۱۳ام آبان ۱۳۹۵ با موضوع جملات خاص

جملات جالب متفکرانه فلسفی چقدر خنده داره

جملات جالب متفکرانه فلسفی چقدر خنده داره

.
چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی ۹۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره
چقدر خنده داره
که صدهزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد
چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره

متن زیبای درک دخترها دنیای رنگارنگ دخترانه

منتشر شده در ۲۴ام مهر ۱۳۹۵ با موضوع جملات خاص

متن زیبای درک دخترها دنیای رنگارنگ دخترانه

متن زیبای درک دخترها دنیای رنگارنگ دخترانه

.
همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند
به یک نفر که احساسشان را بفهمد و پا به پایشان دیوانگی کند
معنی اخم هایشان را بداند و با غر زدن های گاه و بی گاهشان کنار بیاید
آنها یک نفر را میخواهند که عشق را بلد باشد و برای دنیای دخترانه شان بشود آن پادشاه سوار بر اسب سفید
انتظار زیادی هم ندارند، همین که لاک های رنگی هدیه بگیرند و کتاب های عاشقانه، همین که قربان صدقه های واقعی بشنوند و غیرتی شدن های پرجذبه ببینند انگار دنیا را دارند

متون زیبا خواندنی خاص سنگین نیکی فیروزکوهی

منتشر شده در ۲۷ام شهریور ۱۳۹۵ با موضوع جملات خاص

متون زیبا خواندنی خاص سنگین نیکی فیروزکوهی

متون زیبا خواندنی خاص سنگین نیکی فیروزکوهی

.
می‌ گفت آدم‌ها
گنجشک‌های حیاط پشتی‌ خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی
و به هر روز آمدنت عادتشان بدهی‌
گاه و بیگاه روی پله‌ها بنشینی برایشان درد دل کنی
یا چشم‌هایت را ببندی و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی
بعد یکروز حوصله‌ ‌ات سر برود
خسته از شلوغی
خسته از بودنشان
راهت را بکشی بروی
آدم‌ها حتی مثل گنجشک‌ها نیاز به کیش کیش ندارند
می‌‌روند اما با دلی‌ شکسته
(نيكی فيروزكوهی)

دلنوشته استاتوس جالب باحال حسین پناهی

منتشر شده در ۱۵ام مرداد ۱۳۹۵ با موضوع جملات خاص

دلنوشته استاتوس جالب باحال حسین پناهی

دلنوشته استاتوس جالب باحال حسین پناهی

.
پدرم همیشه می گفت:
به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته باش
امـــــا من با این مردم
به مرگ قبل از زندگی اعتقاد پیدا کردم
و هر روز میمیرم
بی آنکه زندگی کرده باشم
“حسین پناهی”
.
دلنوشته استاتوس جالب باحال حسین پناهی
.
قطعا روزی صدایــــم را خواهی شنید
روزی که نـــَه صدا اهمیت دارد
نـَــه روز
“حسین پناهی”

دلنوشته متن زیبای عشق واقعی یعنی مادر

منتشر شده در ۱۲ام فروردین ۱۳۹۵ با موضوع جملات خاص

دلنوشته متن زیبای عشق واقعی یعنی مادر

دلنوشته متن زیبای عشق واقعی یعنی مادر

.
بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود
بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت همانطور که مادر گفته بود
بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست
بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هرخنده مادرم هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدرم یک بیماری نهفته بود
بزرگ شدیم و یافتیم که مشکلاتمان دیگر با یک شکلات، یک لباس یا کیف حل نمی شود و اینکه والدیمان دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی
بزرگ شدیم و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم، بلکه والدین ما هم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند
و یا هم اکنون رفته اند

نوشته کوتاه متن طولانی درباره بهار ۹۵

منتشر شده در ۷ام فروردین ۱۳۹۵ با موضوع اس ام اس عید نوروز,جملات خاص

نوشته کوتاه متن طولانی درباره بهار 95

نوشته کوتاه متن طولانی درباره بهار ۹۵

.
خداي من
يکسال گذشت
هرچه کردم ديدي
هرچه بخشيدي، نديدم
چهار فصل
بيمار شدم، شفايم دادي
هراسان شدم، پناهم دادي
پي تقديري نيکو پرسان مي گشتم
شب قدر مرا خواندي
به سرخواني پر از عشقت تا طلوع آفتاب گريستم و دستانم به سويت بلند
قلم رحمتت بر صحيفه تقديرم خواست که بنگارد :
تقدير نيکوي را هيهات
با شروع صبحش کور کورانه تقدير ديگري را جستجو کردم
چهار فصل و دوازده ماه “يکسال”
چه مي گويم؟
سالها گذشت… ده… بيست… سي…
هرچه کردم ديدي
هرچه عفو کردي نديدم
چگونه است که رهايم نمي کني؟
چگونه است که از من نااميد نمي شوي؟
خداي من، آواي ملکوتي
يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد
تو باز هم مرا مي خواني که بخوانمت
و اين منم با حسرت سالهاي رفته
يا مدبر اليل والنهار
اين منم با هزاران اميد به سال پيش رو
يا محول والاحوال
التماس مرا بشنو
حول حالنا
آرزويم اينست… الي احسن الحال
بوي خوش تحويل مي آيد
‫(فرشته معتمدی‬)