آرشیو اکتبر 2019

شعر مخصوص اربعین نوشته زیارت کربلا

منتشر شده در 17th اکتبر 2019 با موضوع اس ام اس امام حسین,اس ام اس مناسبتی

شعر مخصوص اربعین نوشته زیارت کربلا

شعر مخصوص اربعین نوشته زیارت کربلا

.
ما تشنه عشقیم و شنیدیم که گفتند
رفعِ عطشِ عشق فقط نام حسین است
.
.
مثل یک مُرده که یک مرتبه جان میگیرد
دلم از بُردن نامت هیجان میگیرد
قلبم از کار که افتاد به من شوک ندهید
اسم ارباب بیاید، ضربان میگیرد
.
.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
دردها داشت ولی باز مدارا میکرد
تا که افتاد گذارش به حریم تو حسین
و از آن روز دگر اشک تمنا میکرد
.
.
ذکر خیر تو به هرجا شد و یادت کردیم
دست بر سینه به تو عرض ارادت کردیم
پادشاهی جهان حاجت ما نیست حسین
به غلامی در خانه ات عادت کردیم
.
.
سلام می دهد از صبح نوکری گمراه
ســلام مردترین مرد عشق، ثــــارالله
.
.
گرد شمع تو پرم سوخت که پرواز کنم
داغ هجر تو لبم دوخت که آواز کنم
تا گشودم سر دیوان خود و عشق تو را
چرخ گردون و رقم بست که آغاز کنم
.
.
اربعین ‌پای پیاده حرمت میچسبد
پای تاول زده زیر علمت میچسبد
همه لذت دنیا به دلم تار شده
یک سفر پای پیاده حرمت میچسبد

جمله زیبا متن عاشقانه مهر ۹۸

منتشر شده در 7th اکتبر 2019 با موضوع اس ام اس عاشقانه

جمله زیبا متن عاشقانه مهر 98

جمله زیبا متن عاشقانه مهر ۹۸

.
زندگی با تمام فراز و نشیب‌هایش ایستگاه آرامشی دارد حوالیِ آغوشت
و عشق قطعا همین حال خوبی‌ست که من با حضور تو دارم.
(مهسا سجاد)
.
.
تو را دوست دارم بیشتر از نوشتنِ آخرین سطر مشق‌های مدرسه
بیشتر از تقلب در امتحان
حتی بیشتر از بستنی‌های قیفی قدیم
پفک‌های طعم پنیر
تو را بیشتر از توپ‌های پلاستیکی کوچه‌های خاکی
بخدا تو را از خواب نرسیده به صبح هم بیشتر دوست دارم
بیشتر از صبح‌های جمعه
عصرهای لواشک، آلوچه
تو را از زنگ‌های تفریح هم بیشتر دوست دارم
بیشتر از خیلی
بیشتر از زیاد
من تو را یک عالمه دوست دارم
(افشین صالحی)
.
.
آغوشت را تمدید کن
انقضای من رو به پایان است
(مژگان بوربور)
.
.
می‌چسبی
مثل قهوه حین کار
مثل قرار اولین دیدار
مثل عیدی در اولین روز بهار
مثل لیسیدن بستنی در ظهر تابستان
مثل لبو خوردن کنار چرخ طافی
زیر باران پاییزی
.
.
سی و چند ساله‌ام و کفش‌هایم که اندازه‌اش بالای چهل است
گویی پاهایم زودتر از آنکه بدنیا بیایم دنبالت می‌گشتند
و قلبم که حساب تپیدنش دستم نیست
که من سال‌ها قبل دوستت دارم را توی سینه‌ی اجدادم، قلب به قلب کوبیده‌ام.
(حمید جدیدی)
.
.
من دوستت دارم به حد غیرممکن‌ها
(پویا جمشیدی)

نوشته جذاب جمله عاشقانه پاییز ۹۸

منتشر شده در 2nd اکتبر 2019 با موضوع اس ام اس پاییزی,اس ام اس عاشقانه

نوشته جذاب جمله عاشقانه پاییز 98

نوشته جذاب جمله عاشقانه پاییز ۹۸

.
عهد کنیم با خودمان در همین پاییز اگر دستی گره خورد در دست‌هایمان
اگر نگاهی لرزاند وجودمان
اگر قرص شد دلمان، خرابش نکنیم
مفت از دستش ندهیم
باور کنید پاییز جان می‌دهد برای عاشقی کردن
(علی قاضی نظام)
.
.
زاده شده‌ام در فصلی که تو را هدیه داد
پاییز فصل تولدم نبود اگر عاشقت نمی‌شدم
(محمد قدیم)
.
.
داستان پاییز، داستان معرفت است
داستان درخت تنومندی که پا به پای برگهایش خشک میشود
.
.
پاییز است و دلتنگی‌هایش
بی‌هوا دوست داشتنت می‌گیرد
بی‌هوا بغضت
بی‌هوا گریه
(لیلا مقربی)
.
.
رفتی و باران را بردی با خودت از این شهر
حالا من مانده‌ام و این روزهایی که تا چشم کار می‌کند پائیز است و پائیز است و پائیز
(حمیدرضا عبداللهی)
.
.
همه می‌دانند برگ‌ها در پاییز می‌میرند
کوچه‌ها در پاییز می‌میرند
خیابان‌ها هم
می‌دانی پاییز فصل رفتن است اما شک ندارم با آمدنت برگ‌ها دوباره زنده خواهند شد
کوچه‌ها زیباتر خواهند شد
دلتنگی‌ها می‌میرند
اگر آمدن، آمدن تو باشد
من شک ندارم پاییز بهار خواهد شد
(محمد خسروآبادی)

تکست خنده دار باحال مهر ۹۸

منتشر شده در 26th سپتامبر 2019 با موضوع جک جدید و باحال

تکست خنده دار باحال مهر 98

تکست خنده دار باحال مهر ۹۸

.
یه دوست داشتم همیشه گردن و بدنش کبود بود
میگفتم چی شده میگفت به میز خورده کبود شده
الان از اون میز دوتا بچه داره
.
.
بازم خوبه با این قیافم پولدار نشدم وگرنه همه میگفتن ببین خدا پول به کیا میده!
.
.
‏میگن اگه قراره ببازی جوری بباز که دشمنت برنده نشه
با بابام فیفا بازی میکردم دقیقه ۸۹ دو هیچ عقب بودم زدم دستگارو خاموش کردم
اونم زد چشمامو خاموش کرد
.
.
با اینکه جذابیتم نصف شده ولی هنوزم اندازه قبله
شاید بپرسید مگه میشه؟
باید بگم حاصل تقسیم صفر به هر عددی برابر با صفر است
.
.
سرک کشیدن توی گوشی به مرحله‌ای رسیده که وسط چتمون باید بنویسیم:
عزیزم زودتر خدافظی کنیم، بغل دستیم می‌خواد ایستگاه بعدی پیاده بشه!
.
.
بابام اعتقاد داره سبزی رو نباید زیاد شست تا خواصش از بین نره
یه بار سر سفره به مادرم سر همین قضیه گیر داد، مامانم از گلدون یه مشت خاک برداشت ریخت تو بشقابش
.
.
‏تنها جایی که بابام مسئولیت منو قبول کرد توی صف نذری بود که گفت اینم پسرمه غذاشو بدید به من.
.
.
رفتم صرافي گفتم ببخشيد سَوا كنم چنده؟
گفت چي ميگي؟ گفتم خودتون رو تابلو زديد درهم ٤٣٥٠، خواستم ببينم جدا كنم چند درمياد؟
با كش پول دنبالم كرد ميخواست بزنه تو چشمم.