داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین

ارسال شده در ۲۳ام مهر ۱۳۹۴ با موضوع داستان آموزنده

داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین

داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین

.
ملانصرالدین از همسایه اش دیگی را قرض گرفت . چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه از او پرسید این دیگ اضافی برای چیست؟ ملا گفت: دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.
.
داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین
.
چند روز بعد ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود. تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت.
ملا گفت: دیگ شما در خانه ما فوت کرد! همسایه گفت: مگر دیگ هم می میرد؟

.
داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین
.
ملا گفت :چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی زاید؟! دیگی که می زاید حتما مردن هم دارد!!
اگه یه کسی با شما بیخود و بی جهت یدفعه خیلی خوب شد و بذل و بخششش بالا گرفت، طمع نکنید خصوصا اگه با کسی معامله می کنید!
صیاد برای شکار صیدش اول هزینه می کند و دانه می پاشد!
.
داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین
.
روزی ملانصرالدین در مجلسی نشسته بود، از ملا پرسیدند: خورشید بهتر است یا ماه؟!
ملانصرالدین قیافه متفکرانه ای به خود گرفت و گفت: این دیگر چه سوالی است که شما می پرسید؟ خوب معلوم است که ماه بهتر است چون خورشید در روز روشن در می آید به همین علت وجودش منفعتی ندارد اما ماه شب ها را روشن می کند پس ماه بهتر است.
.
داستانهای خاص آموزنده ملانصرالدین
.
و الحق که زندگی درست به همین احمقانگی ست…
لطفِ بی اندازه دیده نخواهد شد
کم که باشی، دیده می شوی
کم که باشی، ارج نهاده می شوی
الطاف ما تنها باید به اندازه ی وسعت دیدِ دیگران باشد
نه بیشتر و نه بیشتر…

مطالب آموزنده :

داستانهای آموزنده درباره تغییر تحول زندگی

داستان خاص استثنایی سفر خاص کربلا

حکایت آموزنده گلیم درویش ماهی صیاد

داستان آموزنده پنج صفت مهم زندگی

داستان زیبای نتیجه اعتماد به نفس

داستان آموزنده روانشناسی لیوان زندگی

داستان جالب آموزنده ثروت واقعی

ارسال نظر به