داستان بامزه باحال طنز مرد رویاها

ارسال شده در ۲۹ام شهریور ۱۳۹۴ با موضوع داستان طنز

داستان بامزه باحال طنز مرد رویاها

داستان بامزه باحال طنز مرد رویاها

.
زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد.وقتی که دقیق نگاه کرد، چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد یک غول بزرگ پدیدار شد.زن پرسید: حالا می تونم سه آرزو بکنم؟
غول جواب داد: نخیر! زمانه عوض شده است و بیشتر از یک آرزو اصلا راه نداره، حالا بگو آرزوت چیه؟

.
داستان بامزه باحال طنز مرد رویاها
.
زن گفت: در این صورت من مایلم در خاورمیانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان را بیرون آورد و گفت: نگاه کن. این نقشه را می بینی؟ این کشورها را می بینی؟ من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی که با یکدیگر دارند خاتمه دهند و صلح کامل در این منطقه برقرار شود و کشورهای متجاوزگر و مهاجم نابود شوند.
غول نگاهی به نقشه کرد و گفت: ما رو گرفتی؟ این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه کاریش کرد. درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها. یه چیز دیگه بخواه. این محاله.
.
داستان بامزه باحال طنز مرد رویاها
.
زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: من هرگز نتوانستم مرد ایده آلم را ملاقات کنم. مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه. مردی که بتونه غذا درست کنه و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه. مردی که به من خیانت نکنه و عاشق خوبی باشه و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه. ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل.
غول مقداری فکر کرد و بعد گفت: اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم!!!

مطالب مرتبط :

داستانهای طنز باحال بامعنی شهریور ۹۴

داستان سرکاری کرکره خنده باحال
داستان خنده دار هدیه تولد ۸سالگی
داستانهای جالب ملا نصرالدین و بهلول
داستان خنده دار باحال جدید خرداد ۹۴

ارسال نظر به