کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

نوشته فوق العاده زیبای بازی احساسات

ارسال شده در ۲۷ام شهریور ۱۳۹۴ با موضوع جملات خاص

نوشته فوق العاده زیبای بازی احساسات

نوشته فوق العاده زیبای بازی احساسات

.
میگن یه روز که تمام احساسات بشری دور هم جمع بودن، “خستگی” برای بار سوم خمیازه کشید و “دیوانگی” پیشنهاد داد که غایب موشک بازی کنن!
“دسیسه” ابروش رو بالا داد و به فکر یه توطئه بود، “کنجکاوی” نتونست جلوی خودش رو بگیره و پرسید: غایب موشک چیه؟
“دیوانگی” توضیح داد که یه بازیه، من چشامو میبندم و شروع میکنم به شمردن از یک تا یک میلیون تا وقتی که شما همتون پنهان شین و وقتی که من شمردنم تموم شد اولین نفری رو که پیدا کنم جای من رو میگیره و بازی ادامه پیدا میکنه.
“اشتیاق” با شور و حرارت میرقصید و “خوشی” همراهیش میکرد.
“خوشحالی” بارها بالا و پایین پرید تا “شک” رو متقاعد کنه و “بی حسی” به هیچ چیز برای شرکت توی بازی اهمیت نمیداد.
اما همه نمیخواستن بازی کنن! “حقیقت” ترجیح میداد پنهان نشه برای اینکه قرار نباشه تا آخر همه دنبالش بگردن!!
غرور گفت؛ چه بازی احمقانه ای! (اما چیزی که اذیتش میکرد این بود که چرا این ایده مال اون نبوده)
“ترس” ترجیح داد که ریسک نکنه.
یک، دو، سه…

.
نوشته فوق العاده زیبای بازی احساسات
.
“دیوانگی” شروع کرد به شمردن
اولین کسی که پنهان شد “تنبلی” بود که مثل همیشه پشت اولین سنگی که پیدا کرد پنهان شد!
“ایمان” به بهشت پرواز کرد و “حسادت” پشت سایه ی “پیروزی” پنهان شد که با تلاش از بلندترین درخت بالا رفته بود.
“سخاوت” تقریبا وقتی برای پنهان شدن نداشت، هرجایی که پیدا میکرد اونو برای دوستاش مناسبتر میدید: دریاچه بلورین رو برای “زیبایی” گذاشت، یه سوراخ توی درخت برای “شرم” و وزش باد جون میداد برای “آزادی”
بالاخره “سخاوت” توی پرتو نور خورشید پنهان شد.
در عوض”خودخواهی” همون اول یه جای خیلی خوب و راحت برای خودش پیدا کرد.
.
نوشته فوق العاده زیبای بازی احساسات
.
“دروغ” در اعماق اقیانوس پنهان شد (اما درواقع پشت یه رنگین کمان پنهان شده بود!)
“اشتیاق” و “تمایل” در مرکز آتشفشان ها پنهان شدن.
یادم نمیاد “فراموشی” کجا پنهان شد اما زیاد مهم نیست!
وقتی که “دیوانگی” به ۹۹۹٫۹۹۹ رسیده بود “عشق” هنوز جایی برای پنهان شدن پیدا نکرده بود.
برای اینکه همه جاها رو یکی دیگه قبلا گرفته بود. تا اینکه یه بوته گل رز پیدا کرد و تصمیم گرفت بین رزها پنهان بشه.
.
نوشته فوق العاده زیبای بازی احساسات
.
یک میلیون!
شمردن “دیوانگی” تموم شد و شروع کرد به گشتن
اولین کسی رو که پیدا کرد “تنبلی” بود. بعد صدای “ایمان” رو از بهشت شنید که داشت با خدا در مورد دین جر و بحث میکرد، و “اشتیاق” و “تمایل” با لرزش آتشفشان ها بیرون افتادن!
بخاطر بی احتیاطی “حسادت” جایی که “پیروزی” پنهان شده بود پیدا شد.
“خودخواهی” پیدا نشد تا وقتی که خودش از جایی که پنهان شده بود بیرون اومد که حالا داشت تبدیل به یه کندوی عسل میشد!
“دیوانگی” از این همه راه رفتن تشنه شد و کنار دریاچه “زیبایی” رو پیدا کرد. پیدا کردن “شک” آسونتر بود برای اینکه کنار یه پرچین ایستاده بود و نمیتونست تصمیم بگیره اینطرف پنهان بشه یا اونطرف!
.
نوشته فوق العاده زیبای بازی احساسات
.
“استعداد” توی چمنزار پنهان شده بود و “دلتنگی” توی یه دخمه تاریک و “دروغ” پشت رنگین کمان دروغ گفته بود و در اعماق اقیانوس پنهان شده بود!!
حتی “فراموشی” که فراموش کرده بود داره غایب موشک بازی میکنه پیدا شد.
فقط “عشق” پیدا نشده بود. “دیوانگی” پشت همه ی درختا رو گشت، همه ی رودخونه ها رو، نوک همه ی قله ها رو و وقتی دیگه داشت تسلیم میشد بوته ی رز رو دید.
یه چوب برداشت و شروع کرد به تکون دادن شاخه ها، یکدفعه صدای گریه ی دردناکی شنیده شد. خارها به چشمهای “عشق” آسیب رسونده بودن.
“دیوانگی” نمیدونست چطوری عذرخواهی کنه.
گریه کرد، التماس کرد و طلب بخشش نمود، و قول داد که همیشه کنار “عشق” بمونه و همراهش باشه
از اون به بعد، از اولین غایب موشک روی زمین، “عشق” کور شد و همیشه با “دیوانگی” همراهه!

مطالب مرتبط :

بدانیم لذت بردن هدف اصلی زندگیست

کلمات گاهی سرنوشت ساز میشوند

نوشته اجتماعی زیبای داستان من تو او

نگرش غلط عامل بسیاری مشکلات ماست

صفتهای نابود کننده زشت وجود انسان

کانال تلگرام سایت بیستایی

ارسال نظر به