کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

آش نخورده دهن سوخته، آواز خر و رقص شتر

ارسال شده در ۲۸ام خرداد ۱۳۹۴ با موضوع مطالب باحال

آش نخورده دهن سوخته، آواز خر و رقص شتر

آش نخورده دهن سوخته، آواز خر و رقص شتر

.
در زمان هاي گذشته مردی در بازارچه شهر حجره اي داشت و پارچه مي فروخت. شاگرد او پسر خوب و مودبی بود وليكن كمي خجالتی بود. مرد تاجر همسری كدبانو داشت كه دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر كسی را آب می انداخت. روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوی آن را آب و جاروب كرده بود ولی هرچه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود. پسرک در دكان را بست و دنبال دكتر رفت. دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه كرد و برايش دارو نوشت، پسر بيرون رفت و دارو را خريد و وقتي به خانه برگشت ديگر ظهر شده بود. پسرک خواست دارو را بدهد و برود ولی همسر تاجر خيلی اصرار كرد و او را برای ناهار به خانه آورد. همسر تاجر برای ناهار آش پخته بود، سفره را انداختند و كاسه های آش را گذاشتند.
تاجر براي شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بياورد، پسرک خيلی خجالت می كشيد و فكر كرد تا بهانه ای بياورد و ناهار را آنجا نخورد. فكر كرد بهتر است بگويد دندانش درد می كند، به همین خاطر دستش را روی دهانش گذاشت. تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرک دستش را جلوي دهانش گذاشته به او گفت: دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله كردی؟ صبر می كردی تا آش سرد شود آنوقت می خوردی؟
و بعد از این صحبت تاجر، پسرک که خجالت می کشید در مقابل تاجر چیزی بگوید گرسنه ماند و این شد اصطلاح آش نخورده و دهان سوخته!!!

.
آش نخورده دهن سوخته، آواز خر و رقص شتر
.
یه خری از دست صاحبش فرار می کنه، در راه یه شتر می بینه که در حال باربریه. خره میگه: تا کی میخوای بار بکشی؟ بیا با هم فرار کنیم. شتر قبول می کنه و میرن تا به یه چمنزار می رسن. یه مدتی اونجا می مونن تا اینکه خوشی میزنه زیر دل خره و شروع میکنه به عر عر! هرچی شتره منعش میکنه و میگه صداتو میشنون، فایده ای نداره و خره میگه: خوشحالم میخوام آواز بخونم!
چیزی نگذشت که صاحبان شتر و خر فهمیدن و اسیرشون کردن و برای اینکه دوباره فرار نکنن اونارو حسابی بار زدن تا اینکه خره از پا در اومد و بستنش به پشت شتره! شتره که دل خوشی از خره نداشت تا رسید لب دره شروع کرد به رقصیدن. هرچی خره گفت: اینجا جای رقصیدن نیست شتره قبول نکرد و گفت: خوشحالم میخوام برقصم و اینطوری خرو انداخت ته دره!
این مثل در جایی بکار میرود که هماهنگی در یک گروه وجود ندارد و هر کدام از اعضای آن گروه ساز خودشان را میزنند و در نتیجه هیچ نیتجه مفیدی عاید هیچکسی نمی شود.

مطالب مرتبط :
حکایت جالب ضرب المثل فوت کوزه گری
حکایت ضرب المثل بامزه بزخری کردن
ریشه حکایت جالب یک کلاغ چهل کلاغ
داستان طنز خره ما کره گی دم نداشت
مفهوم حکایت و ریشه پیدایش کلمه بشقاب

کانال تلگرام سایت بیستایی

ارسال نظر به