کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

داستان و حکایت خنده دار فروردین ۹۴

ارسال شده در ۳۰ام فروردین ۱۳۹۴ با موضوع داستان طنز

داستان و حکایت خنده دار فروردین 94

داستان و حکایت خنده دار فروردین ۹۴

.
در زمان آغا محمدخان قاجار شخصى از حاکم شهر خود که با صدراعظم نسبت داشت، نزد صدراعظم شکایت برد. صدراعظم که دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.
مرد گفت: اصفهان در اختیار پسر برادر شماست.
گفت: پس به شیراز برو.
او گفت: شیراز هم در اختیار خواهرزاده شماست.
گفت: پس به تبریز برو.
گفت: آنجا هم در دست نوه شماست.
صدراعظم بلند شد و با عصبانیت فریاد زد: چه مى دانم؟ برو به جهنم!!!
مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارند.

.
داستان و حکایت خنده دار فروردین ۹۴
.
اصفهانیه ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻣﯽﺭﺳﻪ ﺧﻮﻧﺶ
ﺧﺎﻧﻤﺶ ﭼﺎﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﺷﮑﺮ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺑﺮﯾﺰﻩ ﺗﻮ ﭼﺎﻳﯽ
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﺶ ﻣﻴﮕﻪ: ﺧﺎﻧﻮﻡ، ﺍﺻﯽ ﻧﯿﻤﯽﺧﺎﺩ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﺎ؛ ﺁ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﻭﺭﻭﺳِﺶ ﻣﯽﮐﻮﻧﻢ
خلاصه ﭼﺎﯼﻫﺎ ﺭﻭ ﺗﻠﺦ ﻣﯽﺑﺮﻩ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻣﯽﺫﺍﺭﻩ و ﻣﯽﮔﻪ: ﺣَﺠﯽ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻣﺎ ﺗﻮﻭ ﯾﮑﯽ ﺍِﺯ ﭼﺎﯾّﺎ ﺷﯿﮑﺮ ﻧﺮﯾﺨﺘﺲ ﻣﻴﺨﺎﻡ ﺑﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ﻗِﺴﻤِﺘﯽ ﮐﯽ ﻣﯽﺷِﺪ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻥ!
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﻫﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﻳﺸﻮﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻥ، ﻫﻴﺶ ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﺻﺪﺍﺵ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﺩ تازه باجناقش برمیگرده میگه چقدر شیرین کردین!!!!!!!!!!!
.
داستان و حکایت خنده دار فروردین ۹۴
.
یه نادونی میره نانوایی نون بگیره، صف هم خالیه خالی بوده
میره به نونوا میگه: لطفا بیست تا نون برام آماده کنین. نونوا هم میخواسته سربه سرش بزاره میگه این همه آدم برو آخر صف نوبتت شد بهت میدم؛ خلاصه نادونه میره و نونوا بعد از چند لحظه صدای برخورد سنگی رو با شیشه ی مغازه میشنوه، برمیگرده رو به نادون و میگه: بیشعور این چه کاری بود که کردی؟ مگه مرض داری؟؟؟ نادونه هم با یه لبخند ژکوند میگه: از بین این همه آدم تو از کجا میدونی من بودم؟؟؟

مطالب مرتبط :
دو داستان طنز و جالب فروردین ۹۴
داستان های طنز و بامزه اسفند ۹۳
داستان طنز خره ما کره گی دم نداشت
داستان طنز و خنده دار باحال بهمن ۹۳

کانال تلگرام سایت بیستایی

ارسال نظر به