کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

خاطره بیسکویت زندگی از پرویز پرستویی

ارسال شده در ۴ام فروردین ۱۳۹۴ با موضوع جملات خاص

خاطره بیسکویت زندگی از پرویز پرستویی

یادمه هشت سالم بود…
یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت، مارو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم. وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن…
ولی من رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی میکنن، واسه همین تو صف موندم ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منی که قواعدو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بود…
الان پنجاه سالمه، اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد.
خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزارو زیر پا میزارن از بیسکویتای تو دستشون لذت میبرن…
از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟ اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو  با بیسکوییتای توی دستت میسنجند؟!؟!
“پرویز پرستویی”

.
خاطره بیسکویت زندگی از پرویز پرستویی
.
از خدا پرسیدم
چرا ف.ا.ح.شه ها خوشگل ترن؟!
چرا پسرای د.خ.ت.رباز جذاب ترن؟!
چرا آدمای الکلی و سیگاری باحالترن؟!
چرا با اونایی که دیگرانو مسخره میکنن بیشتر به آدم خوش میگذره؟!
چرا اونایی که خیانت میکنن، تهمت میزنن، غیبت میکنن، دروغ میگن موفق ترن؟!
اصلا چرا همیشه بدا بهترن؟!
پرسید: پیش من یا مردم؟؟؟
دیگر حرفی نداشتم…

مطالب مرتبط :
نوشته زیبا و عمیق جدول زندگی آدم ها
نوشته زیبای آرزویم برایت این است
نوشته های ناب غمگین و دلگیر از زندگی
نوشته های فوق العاده آدم های زندگی ما
دوتا نوشته شاخ و فاز سنگین باحال

کانال تلگرام سایت بیستایی

ارسال نظر به