کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

داستان های طنز و بامزه اسفند ۹۳

ارسال شده در ۲۱ام اسفند ۱۳۹۳ با موضوع داستان طنز

داستان های طنز و بامزه اسفند 93

يک روز مردی دست بچه اي را گرفت و به سلماني برد. به سلماني گفت: من عجله دارم، اول سر مرا بتراش بعد هم موهاي بچه را بزن. سلماني سر او را تراشيد. مرد به سلمانی گفت تا موهاي بچه را اصلاح كني برمي گردم.
سلماني سر بچه را هم اصلاح كرد ولي خبري از آمدن مرد نشد. به بچه گفت: چرا پدرت نمي آيد؟ بچه جواب داد: او پدرم نبود. سلماني گفت: پس كي بود؟ گفت: نمیدانم. در كوچه مرا دید و به من گفت بيا دونفري برويم مجاني اصلاح كنيم.

.
داستان های طنز و بامزه اسفند ۹۳
.
مغازه رو بستم، سوار ماشین شدم که برم خونه دیدم شدیدا گاز توی معدم جمع شده، خالیش کردم تو ماشین و همین که داشتم احساس خوشایندم رو تجربه میکردم دیدم یه خانم خوشگل داره میزنه به شیشه که بیاد تو. من از ترس آبروم قفل رو زدم و با اشاره معذرت خواهی کردم و حرکت کردم.
فرداش که اومدم مغازه رو باز کنم دیدم صاحب مغازه جلو در وایساده با سند مغازه و همون دختره. گفت: پسرم من که پیرم، این دخترم رو هم دیشب برای آزمایش نجابت تو فرستادم که سربلند شدی…
این مغازه و دخترمو و کل دارایی هام مال تو !!!
برو حالشو ببر داماد گلم !!!
(کلید اسرار / این داستان: باد سرنوشت ساز)

مطالب مرتبط :
داستان طنز خره ما کره گی دم نداشت
داستان طنز و خنده دار باحال بهمن ۹۳

کانال تلگرام سایت بیستایی

ارسال نظر به