کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

داستان طنز و خنده دار باحال بهمن ۹۳

ارسال شده در ۲۱ام بهمن ۱۳۹۳ با موضوع داستان طنز

داستان طنز و خنده دار باحال بهمن 93

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود. مرد با صدایی ضعیف به همسرش گفت: عزیزم چیزی هست که باید قبل از مرگم پیش تو اعتراف کنم. همسرش جواب داد: هیچ نیازی نیست. مرد پافشاری کرد و گفت: حتما باید این کار را انجام بدهم تا در آرامش بمیرم. مرد ادامه داد: من همسر دومی هم دارم!!!
همسرش به آرامی در پاسخ گفت: میدانم عزیزم، من هم همین امروز فهمیدم حالا بخواب و بگذار که مرگ موش کارش را انجام دهد!
قابل توجه اقایون…

.
داستان طنز و خنده دار باحال بهمن ۹۳
.
اتوبوسی حامل خانم ها تصادف کرد و تمام سرنشینان آن کشته شدند.
هرکدام از شوهران آن خانم ها به مدت یک هفته عزاداری کردند به جز یک نفر که پس از گذشت بیش از ۲هفته هنوز دائما گریه میکرد.
وقتی از او علت را جویا شدند گفت:
همسر من از اتوبوس جا مانده بود…
.
داستان طنز و خنده دار باحال بهمن ۹۳
.
اوایل دهه ۱۹۲۰ بود و پروازهایی نمایشی با هواپیمای ملخ دار رونق فراوانی داشت. روزی یک کشاورز به یکی از خلبانان خبره ی این کار مراجعه کرد و گفت: می خواهم پرواز کنم اما نمی خواهم هیچ پولی بپردازم، چه باید بکنم؟
خلبان فکر کرد گفت: اگر در طول پرواز هیچ حرفی نزنی و هیچ صدای از تو درنیاید من هیچ پولی از تو نمی گیرم اما اگر فریاد بکشی یا کوچکترین صدایی از تو در بیاید به جای یک دلار ده دلار از تو خواهم گرفت، قبول؟ مرد دهقان تامل کرد و گفت: قبول اما زنم هم می خواهد با من بیاید. خلبان قبول کرد و بالاخره روز پرواز فرا رسید.
خلبان و دهقان و همسرش آماده پرواز شدند و پس از اجرای چند حرکت نمایشی خطرناک هواپیما تا ارتفاع چند هزار متری اوج گرفت و بعد از همانجا سقوط آزاد خود را شروع کرد. خلبان این وضعیت را تا فاصله ی چند متری زمین حفظ کرد بعد کنترل را مجددا به دست گرفت و با یک فرود عالی برنامه اش را تمام کرد. سپس با شگفتی رو به دهقان کرد و گفت: باورنکردنی بود هیچ صدایی از تو در نیامد؛ حتی یکبار هم پیش نیامد که بخواهی چیزی بگویی؟
مرد دهقان مکثی کرد و با رضایت تمام سرش را به علامت پاسخ مثبت تکان داد گفت: چرا، وقتی زنم افتاد بیرون!!!

کانال تلگرام سایت بیستایی

ارسال نظر به