کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

بهترین شعرهای عاشقانه ناب بهمن ۹۳

ارسال شده در ۱۰ام بهمن ۱۳۹۳ با موضوع شعر

بهترین شعرهای عاشقانه ناب بهمن 93

این دیده و آن دیده هرکس که تـــو را دیده
سرگشته و مهجور است تا روی تـــو را دیده
طبع همه از خاک است، این جان که بجنبانیم
ققنـــوس خرابات است تا خــــوی تو را دیده
آوازه ی من پر شد، سرمسـت و پریشانیـم
یک لحظه امانم نیست تا موی تو را دیده
تا باز بیابم خود، بیــدل شدم و بیــخود
معذور ز آئینــه تا روی تــو را دیـده
ای طوق تو بر گـردن، ای مطرب بربـط زن
زنهار از این بحــرم تا جــوی تو را دیده
یک لحـظه امانــم ده، یک قبــله نشــانم ده
این رسم ملولان است تا کــوی تو را دیده
هرکــس که مــرا بیند، گویــد که جه مخمور است
این چشم که مخمور است آهوی تو را دیده
من پر بکشــم یا تو ؟ من جان بدهــم یا تــو؟
این دل در این سینه یاهـــــوی تو را دیده
.
.
ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﺪ! ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺟﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻧﻪ! ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺁﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﺞ ﮐﻨﺪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯼ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩﻣﺎﻥ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ
ﺑﺮ ﻣﯿﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻭﺩﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺸﻘﻤﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﺍﮔﺮ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﭼﯿﺰﮐﯽ
ﺗﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻫﻢ ﭘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩﺍﻡ
ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﯽﻧﺸﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
“انسیه سادات هاشمی”

.
بهترین شعرهای عاشقانه ناب بهمن ۹۳
.
همچو نسیم به کوی تــو، رقص کنم برای تــو
چنگ زنــم به دامنت، سجده کنم خــدای تــو
رقص مــرا ندیده ای، از دل و جان بریده ای
بی دل دست آمده، سینه درّان به پــای تــو
سنگ شکافد از غمت، در دل خاک مانده ای
ذره شود درخت جان، در طلب بقــای تــو
خلعت تازه میدهی مطرب کهنه ساز را
دامن زهد می درد، چیره شود حیــای تــو
بوی شراب میزند از لب تو هر که چشیــد
مست به کعبه میرود، توبه کنان بــرای تــو
هرکه تو را به جان بدید نیست مجاز به گفتنش
بر سرش سایه افکَنَد، مهر تو و همــای تــو
.
.
دلِ من حوصله کن داد زدن ممنوع است
کم بکن این گله فریاد زدن ممنوع است
بینِ این قوم که هر کارِ ثوابیست کباب
دلِ دلسوخته را باد زدن ممنوع است
تیشه بر ریشه ی فرهاد زدن شیرین است
حرفی از پیشه ی فرهاد زدن ممنوع است
.
بهترین شعرهای عاشقانه ناب بهمن ۹۳
.
من دلم لک زده یک بوسه ی بی علت را
که بگنجانی میانش ساعتی صحبت را
تو همانی که همیشه سر وقت
سرپناهی شده ای بارش هر شدت را
ماه من قطره ی نوری به وجودم بچشان
که دلم مثل شبی اُخت شدست ظلمت را
زنگ عشق است بیا تا من و تو ما بشویم
حاضری خط بزنیم خانه ی هر غیبت را؟
گرچه در ماه و کواکب فالمان بد یُمن است
میتوان بار دگر ساخت ز نو قسمت را
لحظه لحظه گذر زندگیم بی تو مباد
مغتنم کاش شماریم کمی فرصت را
پیش من باز بیا و بوسه ای سهمم کن
چون دلم لک زده یک بوسه ی بی علت را
.
.
من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد
مگذار که دندان زده ی غم شود ای دوست
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد
“محمد علی بهمنی”
.
بهترین شعرهای عاشقانه ناب بهمن ۹۳
.
منظورت از کنایه زدن چیست خوب من؟
گاهی کمی ملاحظه بد نیست خوب من
حالا که بند بند وجودم به بند توست
دیگر نمیشود بروی… ایست! خوب من
یک بیت طعم رفتن و یک بیت عطر راه
قصدت از این مشاعره ها چیست خوب من؟
دارد به سر هوای شکستن سبوی بغض
این زخم ها بهانه ی خوبیست خوب من
گفتی که سخت بر سر این عهد مانده ای
پس این که ساده می شکند کیست خوب من؟
بی شک نمی دهد به تو آموزگار عشق
در امتحان مهر و وفا بیست خوب من
با من بمان… بدون تو هرگز نمی شود
حتّی برای ثانیه ای زیست خوب من
“محمد عابدینی”
.
.
مـیــروی از من و لبریـز فـغــــانــم، چه کنم؟
میشوی دور و ازین غـم نگرانـــم، چه کنم؟
خواهی آتـش به غـرورم زن و خواهی بنواز
دوستت دارم و تَـرکت نـتـــــوانــم، چه کنم؟
تو طلبگـار جـوانـهــــــای پُــــر آوازه شـــــدی
من که یک آدم بی نـــام و نشانـم چه کنم؟
.
بهترین شعرهای عاشقانه ناب بهمن ۹۳
.
دلم آشفته ی آن مایه ناز است هنوز
مرغ پرسوخته، در پنجه ی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانه ز عشق
یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پرآب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گر چه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت
درِ این خانه به امید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزی است که در پرده ساز است هنوز
.
.
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق اینبار به دیوانه شدن می ارزد
گرچه خاکسترم و همسفر باد ولی
جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد
تیشه بر ریشه ی قصری که در آن شیرین نیست
بیستون بی تو به ویرانه شدن می ارزد
یوسفم سینه ی من پیرهن پاره ی من
ننگ این قصه به افسانه شدن می ارزد
خاک خامم عطش آتش و می در دل من
بزن آتش که به پیمانه شدن می ارزد
شانه ام زیر غم عالم و آدم اما
یک نفس زیر سرت شانه شدن می ارزد

مطالب مرتبط :
شعرهای عاشقانه فوق العاده زیبای دی ۹۳

کانال تلگرام سایت بیستایی

ارسال نظر به