نوشته سنگین بزرگ شدیم و نفهمیدیم که

ارسال شده در ۶ام بهمن ۱۳۹۳ با موضوع جملات خاص

نوشته سنگین بزرگ شدیم و نفهمیدیم که

نوشته سنگین بزرگ شدیم و نفهمیدیم که…
بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود
بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت انطور که مادر گفته بود
بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست
بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده مادر هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته
بزرگ شدیم و یافتیم که مشکلاتمون دیگر در حد یک شکلات، یک لباس یا کیف حل نیست

و این که دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی
بزرگ شدیم و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم بلکه والدین ما هم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند و یا هم اکنون رفته اند
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم سخت گیری مادر عشقش بود، غضبش عشق بود و تنبیهش عشق
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم پشت لبخند پدر خمیدگی قامت اوست
عجیب دنیایی ست و عجیب تر از دنیا چیست و چه کوتاه ست عمر
معذرت میخواهم فیثاغورس
پدر سخت ترین معادلات ست
معذرت میخواهم نیوتن
راز جاذبه، مادر است
معذرت میخواهم أدیسون
اولین چراغهای زندگی ما پدر مادر هستند !

مطالب مرتبط :
دیالوگهای عمیق و تاثیرگذار و استثنایی
توصیه های کوتاه و آموزنده و پرمعنای زرتشت
جملات زیبا و نوشته های خاص حسین پناهی

ارسال نظر به