کانال تلگرام سایت بیستایی
مترجم قدرتمند متون انگلیسی

جمله و استاتوس باحال سفر به مشهد

ارسال شده در ۲۷ام دی ۱۳۹۳ با موضوع اس ام اس امام رضا (ع)

جمله و استاتوس باحال سفر به مشهد

وقت وداع اينجا ضريحت را هميشه
شش گوشه ميبينم دو چشمم تر كه باشد…
.
.
حرم لبریز زائرها
مسافرها
مجاورها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها
و حالا هرکدام آرام
زبان واکرده در این ازدحام، آرام:
ببین این دست پینه بسته را آقا
ببین این شانه های خسته را آقا
به بیخوابی دوچشم خویش را مجبور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جوور کردم من
نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را
یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
یکی بالای گلدسته اذان میگفت
صدا پیچید در صحن و حرم گویا در و دیوار با انصاریان میگفت:
“اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی…”
یکی بغض میان آه را میگفت
یکی هم خستگی راه را میگفت
جوان زائری در گریه هایش “آمدم ای شاااه” را میگفت
خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور
دلگیر حرم هستند
همانهایی که جا ماندند و حالا پای تصویر حرم هستند…
.
جمله و استاتوس باحال سفر به مشهد
.
هر روز در سکوت خیابان دور دست
روی ردیف نازکی از سیم می نشست
وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت می شکست
باران گرفت بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست
آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم
تنها دلم به دیدن گلدسته ات خوش است…

.
.
من قسم میخورم این واژه برازنده توست
با شما واژه سلطان به خودش میبالد
.
.
من بارها فتاده، تو دستم گرفته اي
لطفت زياد ديدم و كم ميبرم ز ياد
پايم اگر به كويي و دستم به سوي كس
پايم بريده مانَد و دستم شكسته باد
گفتم به دل كه بَهر گدايي كجا روم؟
گفتا برو به طوس بگو يا ابالجواد
.
جمله و استاتوس باحال سفر به مشهد
.
هر کسی خاک نشین تو شود محترم است
ندهم گرد حرم را به طلای شاهی
دل پیمانه‌ی خون در وسط سینه‌ی من
نقش خورشید گرفته است، جمال ماهی
سر گلدسته به عشق تو اذان می گویند
اشهد انک الحق که رئوف اللهی
.
.
هنوز حال و هوایی كه داشتم دارم
هنوز طبع گدایی كه داشتم دارم
برای گمشدگان یك چراغ روشن كن
نیاز به راهنمایی كه داشتم دارم
بساط شاه و گدا در كنار هم پهن است
كنار جایِ تو جایی كه داشتم دارم
همان گدای قدیمی كه داشتی داری
همان امام رضایی كه داشتم دارم
حرم نگو، عتبات است، تو حسین منی
هنوز كرب و بلایی كه داشتم دارم
.
.
یک بلیط
باز یک حال عجیب
پر شده از رنگ حرم
رنگ یک اذن ورود
رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض
پر ز آب کوثر
و وضو بر لب حوض
باز هم اذن ورود
یک قدم تا مقصود
در همین حین میان رویا
ناگهان بغض مرا می گیرد
گویی انگار مشرف شده ام
به خودم می آیم
چند روزی به سفر هست هنوز…
.
جمله و استاتوس باحال سفر به مشهد
.
تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
ناگهان بر دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
.
.
من یقین دارم آخر آرزوی دل همه کبوترهای دنیا آسمان توست!
.
.
هر قدر صفا که هست در بین بهشت
یک جا شده نذر و هدیه بر خانه تو
هر لحظه زمین دور سرت می گردد
خورشیدی و عالم است پروانه تو
.
جمله و استاتوس باحال سفر به مشهد
.
این سفر همیشگی دل من است:
تهران به مشهد…
روز دلتنگی، راس ساعت ۸
.
.
هجوم ، همهمه ها ، هل ، هوار ، آهوها
برای دیدن تو بی قرار آهوها
زده گریز از این روزگاز پر آزار
هزار زائر زار و نزار ، آهوها
دخیل بسته به این پنجره به استیصال
به مهربانیت امیدوار ، آهوها
غرص گله ست از این روزگاز پیش شما
که خسته اند از این روزگار آهوها…
.
.
آنكه تشنه ي محبت توست، سيري ناپذير است و آنكه طراوت ياد تو را بر لب دارد، نواي جانش به پژمردگي نميگرايد.
.
جمله و استاتوس باحال سفر به مشهد
.
مگو که بی خِردم، هیچکس نمی خَردم
کرامت تو به بالای دست می بردم
اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم
وگر کنار تو باشم فزون تر از عددم
.
.
وگدا آمده این بار شفاعت خواهی
تا رهایش نکنی در خطر گمراهی
هرچه می خواستمت مرحمتم کردی، حیف
شرمگینم نشدم آنچه که تو می خواهی
وندانم به چه دردی است گرفتار شدم!؟
ای طبیبا گره بگشای که تو آگاهی
.
.
باب الحسين (ع) قسمت آنان كه رفته اند
باب الـــرضـــا (ع) قــرار زيــارت نــرفـته ها
.
جمله و استاتوس باحال سفر به مشهد
.
کاری بکن برای دل بی قرار ها
کاری برای کاهش نرخ قطارها
پروازهای قطعی مشهد همه پُرند
حتی پُر است برگه ی چشم انتظارها
راهی شدند در هیجان تولدت
پای پیاده ها و دوچرخه سوارها
مست از رسیدن تو به انگورهای طوس
دلخون دوری تو تمام انارها
در آسمان کبوتر و در دشت آهوان
از دست رفته است شمار شکارها
تنها پناه پنجره فولاد کافی است
در لحظه های پر تپش گیر و دارها
عطر غذای حضرتی تو کشانده است
هر بی نیاز را سر این سفره بارها
محکوم تا همیشه ی عشق تو می شوم
جبر است آخر همه ی اختیار ها
حتی اگر بلیت نباشد مسافرم
با کاروان باد کنار غبارها
.
.
یک خادم افتخاری اش باشم کاش
در شادی و سوگواری اش باشم کاش
یک عمر میان خاک پایِّ زوار
در گوشه ی کفشداری اش باشم کاش
.
.
شوق ديدارم من
تا صبح بيدارم من
طبيب اگر امام رضاست
هميشه بيمارم من…

کانال تلگرام سایت بیستایی

ارسال نظر به